ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
56
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از دورى ابى كاليجار از آنجا كردند . و او هم بشيراز رفت و شهر را تسليم او كردند . و ابى الفوارس از آنجا قصد شعب بوان و رو به ابى كاليجار نمود كه با وى بجنگد و از بلاد بيرونش براند و لكن هر دو سپاه صلح را اختيار كردند و از جنگ چشم پوشيدند و قرار بر اين شد كه كرمان و فارس تعلق به ابى الفوارس داشته باشد و خوزستان از آن ابى كاليجار باشد . بدين ترتيب ابو الفوارس به شيراز و ابى كاليجار به ارجان بازگشتند . از اين سوى وزير ابى الفوارس مردم را بهم انداخت و دل آنها را به فساد آلوده و مصادرهشان نمود و به خود اجازه داد مال ابى كاليجار و ديلميانى كه با وى بودند بگيرد و گرفت . در اين هنگام عادل بن مافنه صندل خادم را برانگيخت كه بشيراز برگردد . وى نعمت بزرگى را در شيراز بجاى گذاشته بود و او با ابى كاليجار يكى شد و ديلميان مطيع و همراه او ( ابن مافنه ) بودند . اوضاع و احوال بدتر از آنچه بود ، شد و هر يك از ابى كاليجار و عم او ابى الفوارس ، رو بهم نهاده و تلاقى نموده جنگيدند ابو الفوارس برگشته كردها را گرد آورد و انبوهى از آنها گرد آمدند حدود ده هزار مرد جنگجو ، و فريقين بين بيضاء و استخر تلاقى نمودند ، و نبردى شديدتر از نبرد اول كرد ، و اين بار هم ابو الفوارس هزيمت يافت و بكرمان رفت . و ملك مرابى كاليجار را بسال چهار صد و هفده . مسلم گرديد و مردم شيراز از او متنفر بودند . بيان خروج زناته و ظفريابى بر آنها در اين سال در افريقيه ، گروه بسيارى از زناته جمع شدند و بنا را به راهزنى نهاده و در قسطيلنيه و نفزاوه تبهكاريها نموده و غارت كرده و غنيمت ربودند و شوكت آنها شدت يافت و بر جمعشان افزوده گرديد . المعز بن باديس ، يك ستون از لشكريان سبكبار براى سركوبى آنها روانه داشت و امر كرد در حركت شتاب كنند و بر اخبار از آنها پيشى جسته و خبر خود كتمان نموده پوشيده دارند . آن لشكريان با شتاب طى مراحل نموده تا بدانها رسيدند . آنها بىخبر و به پندار خويش در ايمنى